هشت ماهگیت مبارک عزیز دلم
با تاخیر چندین روزه هشت ماهه شدنت رو تبریک میگم . گل کوچولوی من .
آیدای گل مامان در هشت ماهگی یاد گرفت که : بدون کمک راحت بشینه و البته از تکیه گاه بگیره و بلند شه !!!!! و این تلاشت برای من قابل ستایشه دختر کوشای مامان ... درسته که به اندازه آبجی محتاط نیستی و تا حالا بارها بخاطر عجله برای وایسادن زمین خوردی و دل مامان هزار تیکه شده برات و البته بخاطر شیطونی زیاده از حدت چند بار از روروک زمین خوردی ( یعنی روروکت رو چپه کردی !!! ) ولی ناراحت نیستم چون میدونم که داری تمرین میکنی برای فعال بودن و شاید هم بعدا ورزشکار بشی .....
نسبت به آبجی تو خیلی وابسته تر به من هستی یعنی بغل هر کی باشی منو که ببینی حتما نق میزنی و میخوای بیای بغلم ... مخصوصا اگه خوابت بیاد که دیگه حسابی نق نقو میشی ... تا وقتی که من توی آشپزخونه وایسادم و دارم کارامو انجام میدم تو هم همون وسط پهن میشی و با هرچی که دم دستت باشه بازی میکنی یعنی من باید همیشه جلو چشمت باشم .. بعضی وقتا هم که حوصلت سر میره میای و از پای من میگیری و بلند میشی و هی به من نگاه میکنی و لبخند میزنی و البته بعضی وقتا هم نق میزنی تا بغلت کنم .... خلاصه که گرفتار م من ..... با دوتا دختر کوچولولو و کارهای خونه و ..... و البته خدا به دادم برسه از امروز که کارم رو هم شروع کردم و نی نی هام رو خونه ی مادر گذاشتم ..... و الان دارم به مامانم زنگ میزنم که جویای احوالتون باشم ....
خب خدا رو شکر که خوب بودین ولی طبق معمول وقتی خوابت میومده کلی نق زدی و گریه کردی و حتما منو میخواستی کو چولوی من .... ببخش منو که نمیتونم همیشه پیشت باشم عسلم .... ولی مطمئنم که این برات خوبه ....آره خوبه
خوابت خیلی سبکه بر عکس ابجیت ، اگه یه صدای کوچولو بیاد از خواب میپری و گریه میکنی با چشمای که دورش قرمز شده و معلومه که هنوز چقدر خوابت میاد ...خب البته رنگ پوستت روشنه و این طبیعیه ...
دخترم اینها رو مینویسم تا بعدا یادم نره که کوچولو بودی چطوری بودی و البته اینو هم میدونم همه ی دخترا حتی وقتی خودشون مامان میشن هم بازم دوست دارن بدونن که وقتی خودشون کوچولو بودن چطوری بودن و مثلا کی دنودن دررآوردنم ، کی نشستن ... و از این چیزا ...
و من امیدوارم که این وبلاگ برای دختر گلم تا اون زمون بمونه .... انشاالله ... که ببینتش و بخونتش و ازش لذت ببره .. گل کوچولوی مامان ...
وقتی میگویم گل ، از ته دلم به آن اعتقاد دارم .. تو مثل یک گل رز گلبهی رنگ (که خیلی دوستش دارم ) ... باطراوت ،سرشار از انرژی مثبت ، پر از پاکی و لطافت هستی ... دوست دارم در آغوشم باشی و تو را ببویم و ببوسم و لمست کنم نو گل زیبای من ، غنچه دوست داشتنی من ... همیشه خندان من .. آیدای من
تا قبل از بودنت فکر میکردم که حتما آیلار خیلی خاص است و هر فرزند دیگری داشته باشم هر چقدر خوب ، باز هم آیلار نمیشود ... که تو آمدی تا به من ثابت شود خدا مرا بیش از آنچه تصور میکنم دوست دارد . تو نشانه ی دوستی من و خدایی و البته هر دوی شما فرزندان سالم و زیبا و شاد من .....
میخواهم مثل گذشته برای همیشه و برای همه چیز و به اندازه ی همه ی ذراتی کهدر این جهان آفریده شده ، از خدایی که مرا مستحق داشتن شما کرده تشکر کنم و سر بر آستانش سایم و از ته قلبم بگویم .... خدایا شکرت
که هیچ جز این ندارم که در ازای رحمتهای بی انتهایش به او نثار کنم .... این است از من به تو خدایمممممممممممممم
شکرا لله


هشت ماهگیت مبارک عزیز دلم 
