بیست و هشت ماهگیت مبارک عزیز دلم
این ماه عید نوروز رو داشتیم با کلی خوش گذرونی و شادی و احساس خوشبختی . والبته یکبار عود حساسیت تو .آیدا خانم . آیدای شیرینم تو الان 2 سال و چهار ماه رو تموم کردی . حرف زدنت کامل و بی نقص هست و احساسات رو کاملا درک میکنی و به خوبی بیان میکنی و با جملات بلند و رسائی که میگی همه رو شگفت زده میکنی . فقط هنوز بعضی وقتها (( ر )) رو (( ل )) تلفظ میکنی . مث : آله بجای آره . بسیار علاقه مند به شعر و داستان و موسیقی هستی و کلی شعر بچه گونه و حتی ترانه های شاد رو بلدی و خودت از مون میخای ضبط ماشین رو روشن کنیم حتی وقتی اصلا به ذهن ما خطور نمیکنه . دختر دل رس من . من و بابا خیییلی به وجودت افتخار میکنیم . اینو همیشه بدون . ب...
نویسنده :
مامانی
11:02
بیست و شش ماهگیت مبارک عزیز دلم
آیدا 2 سال و دو ماهه شد . دختر زیبایم : یک ماه پیش چنین روزهائی برایم بسیار سخت بود تو بیمار شدی بعلت عفونت ریه و بستری شدی و تحمل آن روزها برای هردومان بسیار سخت بود . و البته برای تو سخت تر ، دختر شاد و نازی که عادت به خندیدن و دویدن داشت در تخت کوچکش زندانی شد . خوب که چهار روزه تمام شد . و کمی بهتر شدی ولی وابستگیت به شیر مادر چندین برابر . مانند نوزاد تازه متولد شده ، هر ساعت شیر میخواستی و بهانه گیری میکردی . به حدی رسید که یک هفته بعد مجبور شدم و مجبور شدم طفل کوچکم را که دیگر دو سالش تمام شده بود از شیر خودم جدایش کنم. نمیگویم که چقدر برای من سخت بود و بغض میکردم از دیدنت ، از اینکه تو را به اجبار داغدار کرده ا...
نویسنده :
مامانی
12:51
تولد دوسالگیت مبارک عزیز دلم
18/09/95 یعنی تولد دو سالگی آیدا . یعنی 18/09/93 و دغدغه های ساعت 8 صبح من . استرس عجله کردن توی زایشگاه برای آماده شدن من در حضور دکتر رضائی برای سزارین . اونهم بعد از یک هفته بستری در بیمارستان بخاطر فشار خون بالا . البته تا نهایت 16 بود ولی از من خواستند که توی بیمارستان بمونم بدون هیچ داروئی فقط برای چک فشار خون و دور بودن از استرس . و من موندم بخاطر ترس از دست دادن تو و ترسیدم بخاطر تنبلی خودم و خودخواهیم آیدایم رو که حالا میتونه بیرون از بدن من زندگی کنه به جرم محبوس بودن توی شکمم از دست بدم . و موندم و برای من و آیلار و بابا خیلی سخت بود . سختی های با ارزش من گذشت . و ساعت 8:20 روز 18 آذر 95 من توی اتاق عمل بودم ....
نویسنده :
مامانی
9:11
آیدای 22 ماهه
22 ماهگیت مبارک عزیز دلم
شیرین زبونم آیدا : امروز صبح زود از خواب بیدار شدی و وقتی دیدی دارم لباست رو میپوشونم گفتی مامان میخایم بریم مسافرت ؟ .. بخدا با همین وضوح و دلنشینی . میدونی مسافرت چیه چون دو هفته پیش مسافرت بودیم 11 روزه بود مشهد و شمال و به تو و آبجیت خیلی خوش گذشت خیلی چیزا رو تجربه کردید . خیلی زیاد طوری که آیلار اصرار میکرد که نه مامان تموم نشه مسافرتمون . چقدر آب بازی کردید توی دریا و تو اول کمی میترسیدی مخصوصا که اولین با یه موج اومد روی سرت و حسابی ترسیدی ولی بعد که دیدی ابجیت کلی توی آب بهش خوش میگذره دلو به دریا زدی و با من توی آب رفتی و با هم کلی جیغ زدیم و آب بازی کردیم و توی آب نشستیم و پریدیم و خوش گذشت . خدارو شکر . عزی...
نویسنده :
مامانی
10:51
21 ماهگیت مبارک عزیز دلم
امروز آیدا 21 ماهه شد یعنی 3 ماه دیگه دو ساله میشه و یعنی دغدغه من برای از شیر گرفتن آیدا .از همین حالا نگران اون روزم که تو ازم شیر بخوای و من نتونم بهت بدم و میدونم که چقدر ناراحت خواهی شد .جبر روزگار اینه دختر شیرینم آیدا اولین ناکامی روهمه ی بچه ها توی این سن تجربه میکنند . امروز که آیدا 21 ماهه است شعر های زیاد و جملات کامل زیادی رو به کار میبره . شعر اتل متل توتوله رو کامل میخونه و ای زنبور طلائی . وووو .. شعر های خیلی زیاد دیگه . کلا وقتی خوشحاله مشغول شعر خوندنه . خیلی اجتماعیه و کاملا ترجیه میده توی جمع بازی کنه و از بازی در کنار بقیه لذت میبره . دیروز برای اولین بار احساسش رو بهم گفت : مامان نینی قشنگه . نی ...
نویسنده :
مامانی
8:08
آیدای 20 ماهه
دختری زیبا به نام آیدا در بیست ماهگی مهارت های اجتماعیت بسیار بالاست به راحتی متوجه ناراحتی و خوشحالی اطرافیان میشوی و میدانی از چه دری وارد شوی تا دل همه را به دست آوری و برای هر کسی نیز مهارتی مختص خودش داری . مرا میبوسی ، بابا را بغل میکنی به خیلی ها لبخند میزنی و آنقدر نگاهشان میکنی که لبخند بزنند . خلاصه که چون غنچه گلی معطر خواستنی و زیبایی ...دایره واژگانت بسیار گسترده است . و از نظر من خیلی واضح صحبت میکنی هر چند بعضی ها خیلی خوب متوجه نمی شوند اما به خوش صحبتیت اعتراف دارند . عاشق شعر خواندن آنهم به شکل هم خوانی هستی ... پراید سواری که میکنیم ..(خخخ ) من و تو و آیلار و البته پدر با هم شعر میخوا...
نویسنده :
مامانی
8:59
بیست ماهگیت مبارک عزیز دلم
روزها به سرعت میگذرند و من !!! اصلا باورم نیست گل زیبایم آیدای کوچکم 20 ماهه شده یک سال و هشت ماه . شیرین من وقتی تو بدنیا آمدی ... آیلار هم سن الان تو بود . فکرش هم سخت است چه رسد به باور !! چقدر تو کوچک هستی و چقدر آیلار کوچک بوده !!! شاید کمی آزار دهنده باشد و در نگاه اول سخت !!! آزار دهنده برای دختر 20 ماهه ای که مادرش برایش رغیب سرسختی آورده و سخت برای مادر پر مشغله ای که حتی فکرش را هم نمیکرد بتواند روزی از یک کودک مراقبت کند و حالا !!!! ولی امروز .... خوشبخت ترین مادر دنیایم وقتی که تو هستی در کنار آیلار ... دو دختر من و چقدر شیرین است داشتن دو دختر و چقدر غرور آفرین و چقدر به قول لیلا ( با کلاس ) . هر چه بیشتر...
نویسنده :
مامانی
7:57
مادرانه
چقدر دلم برایت تنگ میشود ... وقتی که به تو فکر میکنم پاره وجودم ... آیدا . با تمام وجودم حس میکنم تکه ای از تنم کم است وقتی تو در کنارم نیستی .شیر خوار هفده ماهه من ، همیشه خندانم .زیبا چشمم .زیبائی چشمانت چندید برابر میشود وقتی که میگریی و اشک میدود در آن . خدا یا این شعر را برای کودک من هم بخواه . نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد .... همیشه پویای من .با انضباط و مرتب .با قاعده و قانون ... پیگیر و تیز بین. چالاک و فرز .جملات کوتاهی میگویی . مثل بابا نیست . بابا رفت .تا تاب تاب بازی خدا آیدا نندازی ... وقتی میپرسیم نامت را میگویی : آیدا . وقتی پدر میپرسد جیگر بابا کیه ؟ تو پیشدستی میکنی و میگویی آیدا و ما این را به تو نی...
نویسنده :
مامانی
11:52




