یک و نیم سالگیت مبارک عزیز دلم
شیرین تر از جانم آیدای من چند روز پیش یک و نیم ساله شدی و من از شادی بزرگ شدنت قلبم تندتر میتپه و انرژیم برای زندگی بیشتر میشه بدون اغراق مینویسم شادی داشتن تو وصف ناپذیره و هر وقت تو رو میبینم و نگاهت میکنم دلم به سوی تو پر میکشه و از خدای مهربون میخام که این لذت ، لذت مادر شدن و داشتن اولاد رو به همه و مخصوصا به خاله شهلای نازنین بده .. آمین خدای بزرگ آیدا ...
نویسنده :
مامانی
9:38
شانزده ماهگیت مبارک عزیز دلم
چند روز گذشت ... از یکسال و چهار ماهه شدنت .عمرم آیدا چهره شادت رو توی ذهنم تجسم میکنم و البته گریه هات رو وقتی که کار دارم و تو همچنان به پای من میچسبی و گریه میکنی مامان ... و من.. صبر کن مامان ... ومن ... ناراحت و غمگینم از این کارم و مجبور ... من رو ببخش از اینکه خییییلی مشغله دارم و مجبورم خواسته هاتو به تاخیر بندازم و از ته دل میگم متاسفم .... گاهی وقتا دلم میخواد توی اداره در کنارم باشی و من تو رو توی بغلم بگیرم . مثل یک نوزاد به خودم بچسبونمت ... طولانی و با چشمان زیبا و رنگیت نگام کنی و مثل همیشه بگی : مامان ... مامانی .. و من هم با عشق جوابت بدم ... جانم. آیدای من در یک سال و چهار ماهگی : صحبت...
نویسنده :
مامانی
11:00
پانزده ماهگیت مبارک عزیز دلم
شیرین تر از جانم آیدای من فردا 15 ماهه میشی و دختر فوق العاده ای شدی . خیلی شیرین و جذابی و البته خیلی شاد . دوس ندارم بنویسم حال این روزها رو که خیلی مریض میشی و لاغر شدی ... پس مینویسم .. : کلمات زیادی رو میگی مث نمیخام .ابرو .. شیر خشک و پاستوریزه دوس نداری بر خلاف آبجیت و من نگرانم نکنه به اندازه کافی بهت مواد غذائی نرسه ... قهر های بامزه میکنی و مث آبجی سجده میری .. رقابت شدیدی با آبجی داری و میخای خیلی از کاراشو تقلید کنی و سعی میکنی وسایلو از دستش بکشی ولی گل معصوم من زورت نمیرسه و من غمگین تر از تو حست رو درک میکنم و سعی میکنم جای دیگه کمکت کنم که موفق بشی ... امیدوارم خدای مهربون کمکم کنه تا بتونم مث...
نویسنده :
مامانی
11:27
چهارده ماهگیت مبارک عزیز دلم
امروز ایدای مامان یکسال و دو ماهه شده .... و من شاد و خوشبخت از داشتنش ...و البته داشتن ایلار و بابایی ... خخدایا شکرت. مهارت های ایدام خیلی بیشتر شده تا حدی که سعی میکنه مث ابحیش با سر معلق بزنه !!!! البته خیلی خنده داره ... از لباس ما میگیره . دو دو چی چی میگه و راه میره .. خیلی سعی میکنه کارهای ابجیش رو تکرار بکنه. از مبل های خونه بالا و پائین میره و خیلی دختر شادی هست . خیلی به من وابسطه است و تا وقتی بغل من باشه کمتر کسی میتونه ازم بگیردش ..... بر خلاف ایلار عروسک بازی رو دوس داره و عروسکاشو بغل میکنه و بهشون پتو میپیچه ...تامنو میبینه فورا دستاشو باز میکنه و میگه مامان ......مامان بغل ... و وقتی چیزی رو بخاد بهش اشاره...
نویسنده :
مامانی
12:51
سیزده ماهگیت مبارک عزیز دلم
شیرین تر از جانم چند روزه که سیزده ماهه شده و کلی شیرین تر و خوردنی تر شده . مخصوصا که خیلی خوش خنده و با چهره گشاده است . تا امروز حرفایی که میزنه : دست دست - پاپا - تاب تاب تاب بازی - بده - رفت - آبجی - مامان - بابا - آب -داغ - بوف وقتی هر نوع جانداری اعم از پرنده و خزنده و چرنده رو ببینی میگی هاپ ( صدای هاپو ).خخخخخخخ و خیلی کلمات دیگه و خیلی از کلمات رو وقتی میگیم بگو تکرار میکنی ولی خودت تنهایی نمیگی.
نویسنده :
مامانی
13:28
تولد یکسالگیت مبارک عزیز دلم
فردا 18/09/94 هست و آیدای من یک ساله میشه . انگار همین دیروز بود ... یکسال قبل یه چنین روزی .... بخاطر فشار بالام بستری بودم توی زایشگاه همینجا ... و منتظر بودم که فردا آیدام رو از وجودم جدا کنند . و نگران سلامتیش بودم ... ولی امروز مطمینم هیچ چیزی توی دنیا نمیتونه فرزندی رو از مادرش جدا کنه چون فرزند انسان تا ابد جزیی از وجودش خواهد موند ... آیدای من نمیه وجودم ... فردا یکساله میشی و دختری زیبا و ناز و دوست داشتنی و ملوس هستی . و من افتخار میکنم که دخترایی مث تو و ایلار دارم .... آیدای من در یکسالگی میتونه : -راه بره البته هنوز ماهر نشده ولی چند متر رو به راحتی طی میکنه . 8 تا دندون داره 4 تا بالا و 4 تا پا...
نویسنده :
مامانی
13:04
یازده ماهگیت مبارک عزیز دلم
شیرین تر از جونم . آیدا تمام وجودم . زیباترینم . دختر معصوم من . دو روز دیگه یازده ماهه میشی و تا یکسالگیت یک ماه مونده . و من مشتاق تر از همیشه منتظر بزرگتر شدن و پیشرفت بیشترت هستم . شیرین من . وقتی که در کنارت نیستم و به تو فکر میکنم تمام سلولهای بدنم دلشان برایت تنگ میشود و گاهی چشمانم هم خیس .و طوری دوستت دارم که انگار تنها فرزندم هستی. و این حس را وقتی به آیلار هم فکر میکنم دارم . 😄 کارهایی که در این ماه یاد گرفتی .. دیگه کاملا تنهایی وایمیسی و کاملا معنی بای بای رو میدونی و میکنی و فوت میکنی و سوت میزنی و همیشه اصرار داری که فقط در آغوش من ... مادرت باشی . و کلماتی که یاد گرفتی ... دتی ..دکی ،( همون دالی ) البته هم...
نویسنده :
مامانی
13:58
ده ماهگیت مبارک عزیز دلم
شیرین تر از جونم . ثمره وجودم . چند روز پیش اعداد ماه عمرت به دورقمی رسید و الان ده ماهه شدی . مث آبجی آیلار که هر روز شیرین تر از قبل میشه تو هم همینقدر شیرین و دلچسبی و هر روز بیشتر از قبل خودتو توی دلم جا میدی . و البته توی دل همه . کارایی که الان بلدی : گل وپوچ بازی میکنی . با دهنت آهنگ میزنی و صدا در میاری . هر کی آواز بخونه تو هم میخونی کاملا دست میزنی طوری که صدای بلندی میده . وایمسی و میتونی تنهایی حدود 30 ثانیه وایسی و خودت هم کلی از مستقل وایسادنت لذت میبری . کلماتی که میگی : ببه - تیتی - دی دی - چش - بابا - دد ...
نویسنده :
مامانی
12:34
9 ماهگیت مبارک عزیز دلم
خوشکل مامانیش امروز نه ماهه شده . دختر شیرین من . کارهای زیادی یاد گرفته که انجام بده و هر روز هم مهارتاشو افزایش میده : دیگه کاملا میتونه از تکیه گاه بگیره و وایسه و به سختی چند قدم جلو بره !!! ... اگه ایستاده نگهش دارم و ولش کنم میتونه چند ثانیه ثابت وایسه .. تنهایی !!! میتون ه دس دسی کنه و کف دستاشو بهم بزنه تا حدی که صدا بده و دد دد میگه .... خوشکل مامان نای نای میکنه . اونم با هر آهنگ شادی که پخش بشه یا ترانه ای که خونده بشه .. تازش اگه دراز کشیده باشه فقط با پاهاش و اگه چهاردست و پا باشه خودشو جلو عقب میبره و اگه نشسته باشه با دستاش ناینای میک...
نویسنده :
مامانی
11:47



